نامه هشتم .... حال و احوال مامانی
سلام خوشگل مامان
خوبي عزيزم، فكر كنم ماشالله داري زودي بزرگ ميشي، آخه ماماني هر از چند يه انقباضاتي رو احساس ميكنه، به خاطر همين فكر مي كنم داري بزرگ ميشي. عزيزم از موقعي كه داري توي وجودم رشد ميكني ماماني خيلي سريع گرسنه اش ميشه، و باباي عزيز خيلي به جفتمون ميرسه. قدر بابا به اين مهربوني رو بدون عزيزم. يه كوچولو گاهي هم حالت تهوع داره بهم دست ميده. ماماني من توي محل كار دارم اذيت ميشم. ديروز شنبه اولين روزي كاري بود كه مطمئن بودم با شما هستم،انقدر كمردرد گرفتم كه كلي اذيت شدم، ديگه دوست ندارم بيام سركار، ميخوام بمونم خونه تا به شما و خودم برسم. اينطوري خيلي دارم خسته ميشم. مي ترسم خداي نكرده برات مشكلي پيش بياد. در ضمن امروز با دو تا آزمايشگاه تماس گرفتم براي دادن آزمايش خون كه مطمئن باشم شما حالت خوبه. ولي گفتند دو سه روز ديگه بيا. ايشالله سالم و سلامت باشي گلم. دوستت داريم


نامه هشتم .... حال و احوال مامانی
